![]() |
![]() |
|
| مهدي جان،ماه من بمان،بمان، كه در اين دنياي هميشه شب هيچ فانوسي را براي ديدن باقي نمي گذارند.!!! |
|
با سلام و تشكر خدمت همه ي دوستان عزيزم كه زحمت كشيدن و اومدن نظردادند و حتي از شمايي هم كه مياي و نظر نميدي ممنون.! من اول از همه ايام محرم رو خدمتتون تسليت ميگم. و با اينكه اين وبلاگ رو متعلق به امام زمام ميدونم،اما حيفم اومد حالا كه محرم شده وفصل قشنگ عزاداريه چيزي درموردامام حسين(ع) تو وبم نباشه و دينم روبه ايشون ادا نكرده باشم. در ضمن مثل هميشه خوشحال مي شم نظرتون رو در مورد نوشته ي زير واسه م بذاريد.
باد،پرچم هاي سياه برافراشته را به حركت در مي آورد؛زمين تب دارتر از هميشه به آسمان و خورشيد زل زده است.همه جا غرق سكوتي خاك گرفته است. يك قدم جلوتر،يك تكيه،يكبار ديگر ياد صحنه كربلا،يك قدم جلوتر يك تكيه ديگر ياد حسين(ع)،ياد عاشورا. صداي طبل ها،صداي زنجيرهاي داغ روي شانه هايي كه مي لرزند،صداي دستهاي محكمي كه پياپي روي سينه ها فرود مي آيند،با ضربه هاي قلب،با اشك هاي چشم،دل ها را داغداتر از هميشه مي كند. بچه هاي سياه پوش تند تند سيني استكان ها را پر از شربت و آب ميكنند.گويي دلشان نمي خواهد كه كسي در عزاي حسين(ع) تشنه بماند. آري تمام اين سوزها و ناله ها،تمام اين ماتم از آن حسين(ع)است: "آنكه هرگز تسليم نشد.!" اسفالت خيابان تحمل اين پا برهنگان عاشقان حسين(ع) را ندارد،گويي داغداراست كه اين گونه متورم ميشود و چاك بر مي دارد…! ظهر عاشورا هم گذشت،هيچكس نمي داند اين چگونه زخمي ست كه بر قلب ما نشسته و بعد از هزارو چهارصد سال هنوز مرهم ندارد جز گريه مداوم و مرور خيمه هاي سوزان دشت كربلا. غروب عاشوراست.بايد فانوس ها را روشن كرد و زد به كوچه و خيابان،شام،شام غربيان است.!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 7:38 توسط دختر منتظر |
|
|
چه انتظار عجیبی؟
عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت،چه بی خیال
نشستم،نه کوششی،نه وفايي!!!
فقط نشسته و گفتم:
"خدا کند که بیایی!…"
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 20:34 توسط دختر منتظر |
|
|
كه اگرزود بيايي دير است! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 6:35 توسط دختر منتظر |
|
|
امام من سلام. حال شمارو اگه بخوام بپرسم ميدونم خوبه واما حال من كه ديگه تعريفي نداره.شمارو نميدونم اما من خيلي وقت بود كه فراموشتون كرده بودم،راستش من اين روزا ديگه خيلي چيزا رو دارم فراموش ميكنم. هر دفعه كه خواستم باهاتون حرف بزنم فكر ميكردم شما فقط مال همون آدمايي هستين كه هر جمعه واسه اومدنتون دعاي ندبه ميخونند،نه مني كه اصلا نمي دونم جمعه هام داره چه جوري داره رد ميشه. ميگن وقتي شما بياين فرشته ها به زمين نزديك تر ميشن،هيچ كس نمي تونه نامردي كنه بعدش بخنده و بره ديگه پشت سرشون نگاه نكنه، كاش اومده بودين و به حساب اون نامردي كه به من پشت كرد ميرسيديند! امام من،ماه شباي ي من،بعضي وقتا كه گناه ميكنم منو با زور هم كه شده بكشونيد طرف خودتون.ميشه؟؟؟! اگه اين كارو نكنيد همين روزاست كه دلم بتركه و كلي گناههاي رنگا رنگ از توش بريزه بيرون.! نويسنده:اكرم كريمي |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 6:33 توسط دختر منتظر |
|
|
سلام من دوباره اومدم اما اين دفعه با عكس...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 8:18 توسط دختر منتظر |
|
|
اماما،شما كه نيستيد انگار همه جا را تار عنكبوتي گناه گرفته،وهي ما شما را فراموش مي كنيم و به آن مي چسبيم،اصلاميدانيد همه جا انگار در مشت شب است،آن هم چه شبي،كاش حرمت شب را نگه دارند و پر گناهش نكنند.! و من در اين شب ها شما را پشت ماه ميبينم،يعني17 سال است كه من شما را آنجا ميبينم.و دوبار از خودم مي پرسم راستي شما كي مي آييد؟ پس چرا اين شب لعنتي تمام نمي شود؟ تاكي بايد با سوسوي مهتاب راه برويم،بي هيچ خورشيدي؟ خيلي ها شما را خورشيد پشت ابر مي دانند،خنده دار است چطور اين دنياي پرگناه را به روز معصومانه تشبيه مي كنند؟دنيايي كه با يك خرمن خورشيد هم روز شدني نيست. و اما...وقتي شما بياييد؛ آسمان دوباره نفس مي كشد،لباس عزا از تن بيرون مي كند،و فرشته ها دور زمين پا مي كوبند و خدا مهربان تر از هميشه به ما نگاه مي كند،آنجا ديگر چه فرقي مي كند با نور فانوس راه برويم يا نور ستاره و شايد ماه.!!! نويسنده:اكرم كريمي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 13:33 توسط دختر منتظر |
|
|
سلام دوستان گلم،از اينكه به وبلاگ من سر زديد ممنون. بايد بگم هر چي كه اينجا مي خونيد، دل نوشته هاي من به امام زمان هستش._كه البته اگر از منبع ديگه هم استفاده كردم،نامش رو آوردم_.ولطف مي كنيد اگه نظري هم دارين برام بذاريد حتما.خوشحال مي شم.حرف ديگه اي نيست،فقط اينكه براتون دعا مي كنم،واسه من كه نه...واسه اومدنش دعا كنيد.به اميد اون روز.بازم مرسي.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 13:24 توسط دختر منتظر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام من اکرم کریمی هستم.و از شما به خاطر وقتی که برای خوندن این وبلاگ اختصاص داده اید ممنون.شما عزیزان می توانید از طریق ایمیل من:akrammm_1@yahoo.com با من در ارتباط باشيد.بازم مرسي.
قستی از وبلاگ: امام زمان من خيلي ها شما را خورشيد پشت ابر مي دانند،خنده دار است چطور اين دنياي پرگناه را به روز معصومانه تشبيه مي كنند؟دنيايي كه با يك خرمن خورشيد هم روز شدني نيست.اصلاميدانيد همه جا انگار در مشت شب است،آن هم چه شبي،كاش حرمت شب را نگه دارند و پر گناهش نكنند.! |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
|
RSS
|